پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

29

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آنكه اگر شكل يونانى آنها را بخواهيم بايد از روى قاعده الفباى يونانى « كوروش » و « كامبوسيس » و « اسكوت » بخوانيم . و اگر شكل ايرانى آن را خواهانيم بايد « كوروش » و « كنبوجى » و « سگز » يا « سگ » بگوييم . از شگفتىهاست كه كسى از مؤلفان امروزى در كتابهاى استرابون و ديگران كلمه Cyrti را كه مقصود از آن « كرد » مىباشد ديده و چون آن را به قاعده الفباى فرانسه « سيرتى » خوانده و چنين پنداشته كه نام جداگانه ديگرى است ، از اينجا مدّعى شده كه كردان در باستان زمان نام ديگرى داشته‌اند و آن را « سيرتى » مىناميدند . از اين‌گونه غلط در نگارشهاى امروزى فراوان است . من براى جلوگيرى از آنها در اين ترجمه گذشته از آنكه در همه جا نامهاى يونانى و رومى را از روى قاعده خود الفباى يونان و لاتين آورده در برخى جاها به اشتباه ديگران درباره آن نامها اشاره نمودم . 2 - نامهاى ايرانى را بر دو بخش كردم . بخشى آنهايى كه شكل درست ايرانى آنها را مىشناختم و به همين شكل ايرانى درآوردم . از قبيل : Mithridates كه من آن را « مشرادات » ( مهرداد ) آوردم و نامهاى Xerxes و Artayerxes كه « خشايارشا » و « ارتخشثر » نوشتم و همچنين در مانندهاى آنها و اينكه شكل باستان اين نامها را نگاه داشته به شكل امروزى آنها گراييدم . مثلا به جاى مثرادات « مهرداد » و به جاى ارتخشثر « اردشير » نياوردم به اين جهت بود كه در گفتگو كردن از هر زمانى بايد نامهاى آن زمان را به كار برد و گرنه لغزشهاى بسيارى روى خواهد داد . بخش ديگر آن نامهايى كه شكل ايرانى آنها را نمىشناختم و ناگزير بدانسان كه در لاتين است به فارسى در آوردم بىآنكه تغييرى در آنها بدهم و هرگز نخواستم با پندار خود شكل فارسى براى آنها درست كنم بدانسان كه بسيارى از مؤلفان امروزى مىكنند . مثلا Parysates كه نام مادر ارتخشثر هخامنشى است پارهء مؤلفان آن را « پريزاد » ساخته‌اند و اين كار از چند جهت نادرست مىباشد . زيرا مبناى اين كار بر آنست كه ما آن كلمه را از روى قاعده الفباى فرانسه « پاريزاتيس » بخوانيم و اين كار غلط است بدانسان كه شرح داديم و آنگاه كلمه « پرى » و « زاد » در آن زمانهاى باستان به همين شكلهاى امروزى نبوده . گذشته از همه آنها پرى را به معنايى كه در آن زمانها مىشناختند شايسته اين نبوده كه زنى را « زادهء » آن بشناسند .